ترنم عشق

باید که عشق ورزید، باید ک مهربان بود *** زیرا که زنده ماندن، هر لحظه احتمالیست

مادر بزرگم تکیه کلامش بود؛
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی،
می گفت تنور دلت گرم...
معنی این جمله را بعدها فهمیدم ... 
هرجا که از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی  افتاد یاد حرفش افتادم . انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی اش را می خوری...
هرچه دلت گرمتر، مهربانی ات بیشتر و روزگارت آبادتر است.
امیدوارم امروز یکی از زیباترین و بهترین روزهای پاییزیت را تجربه کنی.
تنور دلتون گرم...

نوشته شده در پنجشنبه 22 آبان 1393 ساعت 10:48 ب.ظ توسط محمد تنورت گرمه...؟؟ |

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تـــــــــــو ،به گرمای لحظه هایی که تـــــــــــــو در آغوشمی
با تــــــــو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تــــــویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تــــــــــو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تــــــــــو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تــــــــو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تـــــــو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زیباست...
چه بی انتهاست قصر عشق **تــــــــــو و مــــــــــن** چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار
تــــــــــــو
تــــــویـی کـه برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتری
میخوانمت تا دلم آرام بماند...

دوسـتت دارمـــــــــــــــ. ای عـزیـزتـر از جـانــم. .


نوشته شده در پنجشنبه 22 آبان 1393 ساعت 09:36 ق.ظ توسط هانیه ComMent |

آنان که بیشتر دوستشان داری

بیشتر دچار سوء تفاهم با تو اند

بی آنکه بخواهی و بدانی،

بیشتر می رنجانیشان

بیشتر می رنجانندت

بیشتر به یادشان هستی 

ولی ...

کمتر عشق می گیری 

کمتر عشق می گیرند !

چشم به هم می زنی و می بینی عزیزترین ها

با یک برداشت نادرست از هم

هر روز از هم دور و دور تر میشوند ...

غافل از اینکه بهترین روزهایشان

با قهر و دوری و نامهربانی می گذرد...

ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﯾﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ؟

ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ

ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ نباشی...

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ

ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ،

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪ ﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽ ﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ

ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺍﻡ!

ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﺰ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﻣﯽ

ﻧﺸﯿﻨﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ،

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ

ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ!

ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ،

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ ﻭ ﺍﺩﺑﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ

ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ،

ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ...

ﺭﺍﺳﺘﯽ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﯾﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ؟

نوشته شده در چهارشنبه 21 آبان 1393 ساعت 10:49 ب.ظ توسط محمد نظر شما چیست؟ |

پـــــرواز را دوســــت دارم

وقتـــــے 

از ارتفاعــــات لبانــــــت

به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم

چـــه سقــــوط دلنشینــــے

راستــــے میدانستــــے

پــــرواز را تـــو یـــادم دادے؟؟!

نوشته شده در سه شنبه 20 آبان 1393 ساعت 10:25 ب.ظ توسط هانیه دلنوشت شما |

هیچ چیز اتفاقی نیست‎


این حس خوب دوست داشتنت‎


این نیازشدید باتوبودن


این همه عاشقانه که بی اراده می آیند و شعرمی شوند‎


هیچ کدام اتفاقی نیست‎


اینها همه هستند ت اتو را بیشترداشته باشم‎


تویی که تنها سهم من ازاین دنیایی‎


تویی که برایم معنی عشقی‎‎


نوشته شده در سه شنبه 20 آبان 1393 ساعت 10:12 ب.ظ توسط هانیه عاشقانه شما |

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چـــــــــــشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی

بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که  توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی
عشق
از دلم می‌گذرد
روح
گل‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر

من در آن لحظه که چــــــــــشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چــــــشم تو تا عمق وجودم جاری است


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393 ساعت 10:35 ب.ظ توسط هانیه گپ شما |

مرا به اسم کوچکم که صدا میزنی.لحن صدای تو دوست داشتنی ترین صدای عالم است. . . .

من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی و محکم در اغوشم بگیری و من نگذارم. . .

عشق من. . . !بوســـــــــــــــــه با لجبازی بیشترمیچسبد. . .

هــیس هیچ نگو...پیش من که هستی نه دموکراسی را قبول دارم نه از ازادی بیان چیزی  میفهمم...

میخواهم از مرزهای تنت عبور کنم...

میخواهم تمامیت ارضی اغوشت را ازان خودم کنم...

هــیس هیچ نگو. . . لب بر لبم بگذار. . .

میخواهم ببـــــــــــــــــــــــــــوســــــــــمت. . .


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393 ساعت 09:48 ب.ظ توسط هانیه عاشقانه شما |

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم. . .

همین سه قطره چکید: با . . . مـــــــــــــــــن . . . بمان . . .

و تـــــــــــــــــو ای همیشگی ترین، با مـــــــــــــــــن بمان، که با تـــــــــــــــــو، مــــــــــــــــــن خوشبخت ترینم؛ که با تـــــــــــــــــو زمین بوی زندگی میدهد و زمین نغمه شوق رسیدن را فریاد می زند . . .

آری، مـــــــــــــــــن از رویاهایم در سرزمینی یاد میکنم که انگار وطن مـــــــــــــــــن بود و دلم برای تـــــــــــــــــوِ مهربان نه مثل همیشه که بیشتر از همیشه تنگ شده است . . .

پس رویای بودنت را از مـــــــــــــــــن نگیر

بمان با مـــــــــــــــــن تا با تـــــــــــــــــو به انتها برسم . . . . .


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393 ساعت 12:31 ق.ظ توسط هانیه عاشقانه شما |

مـــــــــــــــــن برای دوست داشتنت

برای لمس دستانت

برای نگاه در چشمانت

برای بوسیدنت

برای غرق شدن در آغوشت

برای زندگی در خیالت

برای نفس نفس زدن در دلتنگیهایت

برای زندگی با نامت

برای نجوای عاشقانه در گوشَت

از هیچکس اجازه نمیگیرم

حتی از خـــــــــــــــــودتـــــــــــــــــ . . .


نوشته شده در یکشنبه 18 آبان 1393 ساعت 12:03 ق.ظ توسط محمد دلنوشت شما |


Design By : Pichak

  • |  |